|
" غافلان همسازند ، تنها طوفان کودکان ناهمگون می زاید "
|
من خود فرشته ی مرگم باور نمی کنی ؟!
این روزها بوی کافور می دهد بودنم!
و سپید در سپید
رویای کودکی را می بینم
که وسیع ترین اقیانوس
میان دریاچه ی نگاهش
قطره قطره....
بگو عصیانم به کجای دنیا
بر خورده بود
که داری ، اینگونه
زمین را
به نامم سند می زنی؟!
این جا کسی به فکر چشمهای خدا نیست
وهیچ مریم باکره ای مسیح نمی زاید
و من تمام نامه های عاشقانه ام را
به باستانی ترین زبان
برای شیطان پست می کنم !
بالهایم را پس بده
شاید....