|
" غافلان همسازند ، تنها طوفان کودکان ناهمگون می زاید "
|
در یخچال نگهداری شود در غیر این صورت
خطر انقلاب ذرات تشکیل دهنده بالاست !!!؟؟
دیگر به خواب هیچ پیامبری اعتماد نیست
کعبه را عمود طواف کن
قبل از اینکه
بت های مقدس سرزمین من
جمعه ها را از تقویم حذف
و خدا را
در جنوبی ترین نقطه ی زادگاهم
چوب حراج بزنند !
این یک ابلاغ رسمی است عزیز!!
برای اثبات اینکه رویا به واقعیت تبدیل می شود بودنت با من کافی است .
فقط همین!
می پوشانی ام
میان حرفهای نجیبت از بکارت عشق
و گمان می کنم
نه ، به یقین می رسم
کسی این گونه که تو
با بوسه ای ناگهانی دیوانه ام نخواهد کرد
حالا پیمان بسته ام ، به رسم تمام بودنت
روسری ِ سبزم را سرم کنم
و مثل فیلم های عاشقانه ، در یک سکانس
دیوانه وار !
تا قرارگاه اولین دیدار
– پیاده با شاخه ای رز زرد –
را نم نم هاشور بزنم
می خواهم این نطفه ی حرام سکون را بالا بیاورم ، روشن کن کبریت را !!؟
فریبم داده بودند
من که برادری نداشتم !!
حالا
یک عمر است که از مرگ می ترسم !
کسی این جا نفرینم کرده به عشق
پک بزنم
ممتد ، ممتد ، ممتد
می خواهم
آلوده ات کنم !
چشمهایت را نبند اینجا عمق هزاران کیلومتری زیر زمین است . خاموش کن!
گوشی همراهت را می گویم . "مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد "
خودت بلند شو ! بایست ، منتظر معجزه نباش اعجاز یعنی چشمهایت
که از افتادن گنجشک ها نهراسد.
بلند شو اینجا زادگاه توست ....!!
..........................................................................
تو که می گفتی دروغ چیز بدی است!
قاصدک دوره گرد میدان انقلاب که کاری به جز راست بلد نبود
اما ، حالا، مدام
زخمهای بی قرار انگشتش
مرا یاد بابا
که رفته بود
جنوبی ترین نقطه ی قلبش را
برای ایما نش ثبت کند می اندازد
دارم از خودم صبورتر می شوم
ادامه نده
دروغگوی نابلدی!!
فقط بیا وگاهی
میان خوابهای تعبیر نشده ام
جایی برای قمار شک و شاید و آیا بگذار...