|
" غافلان همسازند ، تنها طوفان کودکان ناهمگون می زاید "
|
من اگر بر خیزم
تو اگر بر خیزی
همه بر می خیزند
اعتراض جامعه جهانی علیه کشت خشخاش در افغانستان
متاسفانه امروز در جهان شاهد گرفتاری جوانان و نوجوانان در چنگال های بی رحم
اعتیاد و مواد مخدر بوده و همچنان بلای خانمانسوز اعتیاد به مانند زلزله ای شدید به
سرعت در حال افزایش ویرانگری است ما به عنوان سازمانی غیردولتی برای کمک به
سایر افراد در بند اعتیاد ، تلاش می کنیم تا بتوانیم یکی را از زیر آوار سهمگین نجات
دهیم اما گوئی در چرخه ای افتاده و درگیر امواج زلزله ای هستیم که به مراتب
قدرتمندتر از یک سونامی بوده و مرکز این زلزله ، کشور همجوار ما یعنی افغانستان
است .
بنا به اعلام UNODC کشت خشخاش در سال 2007 در افغانستان به بیش از
8200 تن رسیده و این در حالی است که در سال 2006 میزان کشت 6300 تن بوده
است . تعداد سوءمصرف کنندگان دنیا در سال 2007 به بیش از 000/000/200 نفر
تخمین زده می شود که بیانگر رشد شدید سوءمصرف مواد مخدر در جهان و آسیب
پذیری بیشتر خانواده ها از این معضل جهانی است .
رویاروئی با این موج ویرانگر و مقابله با عرضه انواع مواد مخدر نیازمند یاری تمام
مردان و زنان آزاده جهان از طریق اعتراض مدنی به افزایش بی سابقه و بی رویه کشت
خشخاش و شاهدانه در افغانستان می باشد . بر این اساس انتظار می رود تا با همدلی
، پیوستن به ما و بیان اعتراض به سازمان های بین المللی و تدارکچیان این معرکه ،
خواسته خود را به توقف و ممنوعیت تولید ، توزیع و ترانزیت انواع مواد مخدر در
کشور افغانستان اعلام داشته تا بدین طریق گامی هر چند کوچک برای سالم سازی
نسل ها برداشته شود .
براي امضاي اين فراخوان اينجا را كليك كنيد .
قرار نبود تا آخر امتحانها آپ کنم اما.... تو چه فکر می کنی؟؟!
خواستم ننویسم تقدیم به "تو"گفتم تا صفحه بالا بیاید
و چشمت به نوشته ها بخورد خودت بهتر از خودم
می فهمی برای توست.
هرچند" من و تو" که دیگر میانمان نیست پس تقدیم به" خودم"! !
نه من از نسل پیامبران
و نه تو
ازبطن با کره ی مریم!
متولد می شویم ،
با هم متولد می شویم
و انتظار هزارساله ی تاریخ را ،
باطل
بگذار ثبتمان کنند
و دهان به دهان
تمام شهر را
پر کنیم!؟
قراری ازلی
با هم رقم خورده بودیم
بی که بدانیم
و به گمانم
مقدس ترین حادثه هستیم.....
گاهی قاصدک
20 / 3 / 87
برای سیاوش که دارد ادامه میدهد
و شیرین عزیز که هنوز زنده است.
تمام روزهایم دوشنبه بود، دوشنبه بود که متولد شدم ، باتو .
از آن روز بود که خواندیم. با هم خواندیم کتابهای خواجه عبدالله و...را
گم شده بودم در تو و تو در من .داشتیم به چیزی شبیه خودمان می رسیدیم
شبیه نفسی که در ما دمیده شد .
یادت هست با نسرین آمده بودم
و به خیالم فقط یک سئوال داشتم ! و تو با ... و علی نشسته بودی
با علی - که برای نسرین می مرد و آخر هم رفتند. رفتند تا به گفته ی تو
به شیوه ی: من هم آدمم ، زندگی کنند –
و داشتی بحث می کردی جدی و داغ ، داغ داغ داغ . ..
همان جا بود که سوختم ، چرخیدم ، عصیان کردم ، و فرو افتادم ،
فرو افتادم میان عرفان دستهای تو که داشت خودش را قسمت می کرد .
یادت هست دوشنبه بود که با هم کوچه های اطراف میدان کاج را دویده بودیم ،
فراموش شده بودی و تمام حواست به نفسهای من بود که از ترس بالا نمی آمد.
همان جا بود که فهمیدم عرفان نه با عشق که با سیاست نیز پیوند می خورد . باخته بودم
تمامم را باخته بودم که خندیدی" می ترسی" . خودت خوب می دانستی مغرور بودم
و دروغ گوی نا بلدی "نه" ! مستقیم نگاهم کردی
به گمانم فهمیده بودی که قرارمان بر بی قراری تا ابد بود.
رنگ نگاهت شبیه کودکیهای خودم
و مثل شبهایی که تا صبح توی رختخواب گریسته بودم.
پیوسته بودم به تمام آنچه تو را زنده نگه داشته بود .
به تمام آنچه ایمانت را رج میزد.
دوشنبه بود که گرفتنمان . تو پشتت به یقه ی سفید پدرت گرم بود و من به تو !
از همان روز ممنوع شدیم به هم. خودت که خوب می دانی من برای ماندن و تو برای
ماندن من ....